ساناز . یه دختر پایه
مینویسم بی قید و بند 
قالب وبلاگ
احساس است..........

مزرعه نیست که شخمش میزنی لعنتی!!!

 

 

 

سلام به همگی........

یه مدتی نبودم.شرمنده...........

عروسی داداشم بود

جاتون خاااااااااااالی ترکوندیماااااااااااااااا....

الانم حالم گرفتس.امروز داریم میریم شمال

واقعا به مسافرت نیاز دارم.

برگشتم اگه شد ی سری از عکسای عروسیو واستون میذارم......

دوستتون دارم

منتظر نظراتوووووووووونم

[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 14:36 ] [ ساناز خانوم ] [ ]
این جملو رو جایی خوندمو واقعا باش حال کردم........

 

حریصانه لبانم را بوسیدی .وحشیانه لباسم را دریدی و من عاشقانه دست بر هوسهایت کشیدم

کاش میفهمیدی زن تا عاشق نباشدنمیبوسد   نمیبوید و تسلیم نمیشود

[ جمعه ششم مرداد 1391 ] [ 11:56 ] [ ساناز خانوم ] [ ]
سلااااااااااااااااااااااااااام به همگی...............

۲۸تیر تولدم بوداااااااااااااااااا

خیلی بیادم بودن

دمشوووووووووووووووووووووون گرررررررررررررررررررم

[ پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 ] [ 20:59 ] [ ساناز خانوم ] [ ]
سلااااااااااااااااااااااااام

حال شما

تقریبا بعد ۱ ساااااااااااااااااااااال اومدم

خیلی اتفاقا افتاده

مثلاااااااااااااا................

بعدمیگم.منتظرتونمممممممم

عزیزای من........


برچسب‌ها: پس از قرن هاااااا
[ سه شنبه ششم تیر 1391 ] [ 21:24 ] [ ساناز خانوم ] [ ]

سلاااااااااام

حالتون چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عیدتون مبارک............

ببخشید دیر اومدم

شمال بودم

جاتون خیلی خیلی خالی بود

واقعا خوش گذشت

صبح زود میرفتم تو دریا و دیگه کسی حریفم نبود که بیام بیرون

خداییش روحیم باز شد

رفتیم محمود آباد و حسابی گشتیم

نوشهر و رامسر و سی سنگان و امامزاده هاشم و .....................

یادم رفته اسماشو

اما محمود آباد و سی سنگان خیلی خیلی حال داد

سی سنگان سوار موتور 4 چرخایی که مخصوص ساحله شدیم

خیلی پایه بود .خلاصه که خیلی حال داد

یه عکسممیخواستم از دریا بذارم اما نیومد

منتظرتونم

 

 

 

 

 

این سایه ی خودمه

[ یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 ] [ 3:0 ] [ ساناز خانوم ] [ ]

 

 

سلام به همهی دوستای گلم

نماز روزه هاتون قبول.

چه خبرررررررررررر؟؟؟؟؟؟؟

من اوضام بدک نیست .

5 جلسه از رانندگیم مونده.

اما دیروز خودم تنها با ماشین رفتم بیرون.

آخه من خدای اعتماد به نفسم.

اما خداییش اتفاقی نیفتاد.

نمیدونم باید از چی بگم

دوس دارم متفاوت باشم

میشه کمک کنین و بگین در مورد چی بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منتظرم که شما بگین چی بنویسم.یادتون نره

wkm908i8o0x6q14qx1vn.jpg 

[ دوشنبه هشتم شهریور 1389 ] [ 18:11 ] [ ساناز خانوم ] [ ]

سلام به همگی

حال و احوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونم دیر اومدم

حوصله نداشتم آخه

الانم نمیدونم چی آپ کنم

از فردا جلسه های عملی رانندگی شروع میشه

سرم گرم میشه حداقل

الانم یه شعر میذارم و منتظر نظراتون میمونم............

 

                                    

اری ای دوست

هر چه آمد به زبان تو ز جان کردم گوش

باز هم زهر زبان شرر انگیز تو را کردم گوش

باورم بود که زهر

با همه تلخی خود

اگر از ساغر یاران باشد

بی گمان چون شکری شیرین است

ولی ای دوست

از تو دلم چرکین است

                                         

دریاچه دل پاک و نجیبی دارد

چندیست که حالت عجیبی دارد

این موج که سر به صخره ها می کوبد

با من چه شباهت عجیبی دارد

roeec24zon3qnxssh4f4.jpg 

[ دوشنبه یکم شهریور 1389 ] [ 23:1 ] [ ساناز خانوم ] [ ]

سلااااااااام به همه ی دوستای گلم که همیشه به یادشونم

نمیدونم چی آپ کنم . بهتره که یه کم در مورد خودم بگم . در مورد اخلاقم

خیلی شوخم و اهل خنده و مسخره بازی و اصلا دختر بودنو دوست ندارم

یعنی اصلا دوست دارم از اول نمیومدم تو این دنیا

هر کی منو میبینه میگه بی غمم اما........

سعی میکنم همه جا بهم خوش بگذره همههههههههه جاااااااااا

راستی هر روز با دوستم میریم پیاده روی

خیلی حال میده . فقط میخندیم

اما جا نیست واسه پیاده روی از بس مسافر هست

اما خداییش حال میکنن با شهر ما

امروزم من روزه بودم

دم افطار دیگه قیلی ویلی میرفتما

(با این خوشیا و خنده ها هم زندگیو دوست ندارم)

یه شعر مینویسم

نظر یادتون نره

بوووووووووووووس

 

 

پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی

تو هم مادر اگر آن شوخ چشمی ها نمی کردی

تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمیکردی

منم اکنون ز دنیا بی نشان بودم

[ یکشنبه هفدهم مرداد 1389 ] [ 22:25 ] [ ساناز خانوم ] [ ]

گفت

همچو پرنده ای باش که روی شاخه ای سست آواز می خواند

شاخه می لرزد باز هم آواز می خواند

چون باور دارد که پرواز را می داند

 

 

 

سلاااااااام

چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟

دفترچه کاردانی گرفتم

این مدت که نبودم یه هفتشو شهرستان بودم

آخه عروسی داشتیم

جاتون خالی

خیلی حال داد

ما آدم عروسیم . ما ناز و ملوسیم

اما عروس خیلی گریه کرد

آخه تو که شوهر می خوای گریت چیه؟

خلاصه اشک خیلیا در اومد

اما من که هر کاری کردم اشکم در نیومد

پیازم نبود که دست به دامنش بشم

منتظر نظراتونم

[ یکشنبه دهم مرداد 1389 ] [ 11:45 ] [ ساناز خانوم ] [ ]
سلاااااااااااام

به خدا من عاشق نشدم

فقط عاشق این ترانم

ما رو چه به عشق و عاشقی.........................

[ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 ] [ 11:4 ] [ ساناز خانوم ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام. به وبم خوش اومدید.
من ساناز خانوم. 20 ساله هستم از شهر خوشکل اصفهان.
طرفدار وحشتناااااااااک سپاهانم.
دلم بی غم نیست اما ترجیح میدم بی خیالی طی کنم .
با نظراتتون خوشحالم کنین .
میبووووووووسمتون
www.neginshahpoori@yahoo.com
برچسب‌ها وب
امکانات وب

مرجع کد آهنگ

کد آهنگ